تبليغاتX
پسر شاهزاده
مطالب این وبلاگ به منظور تایید یا تکذیب هیچکدام از آنها نیست. رای ما ممتنع !!!

فرهنگ برج­نشيني در تهران

 

            كانون پرورش استعدادهاي نهفتۀ شهروندان تهراني – وابسته به عميدالملك در حركتي فرهنگي، به شرح زير اقدام به انتشار « فرهنگ صحيح برج­نشيني » نموده است:

 

1-     ساعت 12 شب به بعد، بهترين ساعت شبانه­روز براي حل مشكلات خانوادگي يا تغيير دكوراسيون منزل است.

 

2-     با كوبيدن پاشنۀ پا به زمين، همواره همسايۀ پاييني را از حضور گرم خود آگاه نماييم.

 

 

3-     كوبيدن ميخ به ديوار اتاقي كه ديواربه­ديوار اتاق خواب همسايه است، نشان از توجه ويژۀ ما به نقاشي و تابلوهاي تزئيني مي­باشد، آنرا فراموش نكنيم. به خصوص زمانيكه مطمئن هستيم همسايۀ محترم در اتاق خوابش حضور دارد.

 

4-     شستن همزمان 4قاليچه و 2فرش در روز در حمام منزل يا پشت­بام، هيچ مفهومي به جز اثبات علاقۀ ما به پاكيزگي ندارد. پس همواره دوستدار پاكيزگي باشيم.

 

5-     پارك كردن خودرو در محل پاركينگ همسايۀ كناري، به وضوح بيان مي­كند كه هيچ فرقي بين ما و شما نيست. جاي من از آن من، جاي شما هم از آن من...

 

6-     با خريد سينماي خانگي و تجهيزات فوق­مدرن صوتي با توان فوق­العاده بالا، شادي­ها و غمهايمان را همواره با همسايگانمان تقسيم كنيم. به ياد داشته باشيم شب­هنگام بهترين زمان تقسيم احساسات است.

 

7-     همواره تلاش نماييم با پراكنده كردن تعداد بيشتري كفش ( در سايزهاي مختلف ) در پشت درب ورودي منزلمان، همسايگان محترم را مطمئن سازيم تعداد زيادي انسان ريز و درشت در منزلمان وجود دارد و شهر امن و امان است.

 

8-     نوشتن يادگاري بر ديوار راهروها، پله­ها، كنار درب همسايه و به خصوص در كابين آسانسور، ياد و خاطرۀ ما را در دل و جان همسايگان زنده نگه مي­دارد. حضور خود را جاودان سازيم...

 

9-     بقيۀ موارد متعاقباً به استحضار ملت رشيد و فرهنگ دوست تهراني خواهد رسيد.

 

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه نهم تیر 1387ساعت 2:16  توسط عمیدالملک  | 

ريشه­يابي عشق (دخترانه)

 

پسر : عزيزم! ملاك تو براي ازدواج چيه؟

دختر : شخصيت، اصالت خونوادگي، پرستيژ اجتماعي...

پسر : به به! چقدر ديدت به زندگي پخته و معقوله...

دختر : آره عزيزم، كسي كه «پولدار» باشه حتماً هم آدم باشخصيت و با اصالت و با پرستيژيه...مگه نه " هاني "؟!!

پسر : الو؟ صدات نمي­آد...

 

    از كتاب «آتش­نشاني و عشقهاي آتشين» - نوشتۀ عميدالملك

 

 

+ نوشته شده در  جمعه هفتم تیر 1387ساعت 10:43  توسط عمیدالملک  | 

وزير جهاد كشاورزي در گفتگو با كيهان :

دلال چاي و برنج در خارج برج­سازي مي­كند. (روزنامۀ كيهان – 5/4/87 – صفحۀ نخست – تيتر اول )

 

عميدالملك ضمن ابراز خرسندي و حمايت از هوشمندي بالاي وزير جهاد كشاورزي و ساير مسؤلين خدمتگزار در دشمن­شناسي و دلال­شناسي، در پاسخ به برخي از معاندين، نكاتي را ايراد فرمودند : ( بقيه در ادامۀ مطلب )


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه پنجم تیر 1387ساعت 19:6  توسط عمیدالملک  | 

 

اي استكبار جهاني! اي مزدوران! اي بي­تربيت­ها!  مي­خواستيد رئيس­جمهور محترم ما را بدزديد؟ خجالت    نمي­كشيد؟ مگر مامان باباتون بهتون ياد ندادن دزدي كار بديه؟ آنهم رئيس­جمهور يك مملكت. خيلي بي­ادب هستيد. اصلاً مگر خودتان رئيس­جمهور نداريد كه مي­خواهيد مال ما را بدزديد؟ مي­خواستيد از تجارب و توفيقات بي­حدّ و حصر رئيس­جمهور ما براي كشور خود بهره ببريد؟ كور خوانده­ايد. مگر ما به اين آساني­ها رئيس­جمهور عدالت محور خود را به شما مي­دهيم؟ عُمراً . اگر مَرديد خودتان برويد دولت مهرورز و عدالت­محور تشكيل دهيد. اي بي­تربيت­ها، مرغ همسايه غازه، نه؟ خوابش را ببنيد. 

 

از كتاب «نامه­ها­يي به استكبار جهاني» – نويسنده ناشناس - انتشارات عميدالملك

 

+ نوشته شده در  دوشنبه سوم تیر 1387ساعت 19:11  توسط عمیدالملک  | 

 

 

رئيس ستاد امر به معروف و نهي از منكر:برنامه‌ريزي مي‌كنيم تا مردم گناه نكنند. ( سايت اينترنتي روزنامۀ اعتماد ملي به نقل از روزنا – مورخ 29/3/87 )

    عميدالملك ضمن ابراز رضايت از اين فرمايش گهربار، فرمودند:    « اگر به ما بود، طوري برنامه­ريزي مي­فرموديم كه يا مردم خودشان به زبان خوش بروند بهشت و يا جور ديگري حالي­شان مي­فرموديم كه " بايد " بروند بهشت. اصلاً چه معني دارد مردم نروند بهشت؟ مگر اينجا شهرهِرت است كه هركسي خودش تصميم بگيرد بهشت برود يا جهنم؟ مگر ما مرده­ باشيم و چنين روزي را ببينيم...»

( به نقل از خبرگزاري بهشت­گُستر – وابسته به عميدالملك - )

پی نوشت : راستی این برنامه ریزی برای مسوولان کی انجام می شه؟؟

 

+ نوشته شده در  جمعه سی و یکم خرداد 1387ساعت 14:29  توسط عمیدالملک  | 

( يك پست جدي )

 

ننگ در دانشگاه زنجان؛

 

انالله و انا اليه راجعون

و چه دلخراش بود صحنه­ها و مطالبي كه همۀ ما در رسانه­ها ديديم و خوانديم...

 و چه جانگداز بود كه دختري براي فرار از اخراج، مجبور است به شهوت­هاي حيواني معاون دانشجويي دانشگاهش تن در دهد...

 و چه تكان­دهنده است كه ما مردان آريايي اين­چنين بي­شرم و بي­غيرت شده­ايم...

  قصد ندارم ماجرا را تحليل كنم. چرا كه به قدري اين فيلم و اين ماجرا برايم آزاردهنده بود كه توان چنين كاري را ندارم. لكن توجه به چند نكتۀ زير را ضروري مي­دانم: ( بقيه در ادامۀ مطلب )


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و نهم خرداد 1387ساعت 14:51  توسط عمیدالملک  | 

 

نكات كنكوري مهم !

 

نظر به نزديك شدن كنكور سال 87، و نيز با عنايت به اينكه تعداد كثيري از داوطلبان كنكور، بر اين تفكرند كه در صورت قبولي در دانشگاه، وارد يك نهاد علمي و فرهنگي غني خواهند شد و در آنجا علم و فرهنگ خيرات مي­كنند، بدين­وسيله پيشنهاد ميگردد از اين پس اين دسته از «داوطلبان» به « گاوطلبان » تغيير نام يابند.

 

ستاد بروزرساني نامهاي كشور – وابسته به عميدالملك

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و ششم خرداد 1387ساعت 20:6  توسط عمیدالملک  | 

سرعت عمل و « عَمَل » سرعتي...

 

اون يكي : كد 21825. بفرما!

اين يكي : الو؟ سلام.  آقا، ما يه تصادفي كرديم اگه لطف كنين يه نيرو بفرستين.

اون يكي: آدرس؟

اين يكي: همين كوچه پايينيه مركز شما...

اون يكي : باشه، اعلام ميشه...

(سه ساعت بعد - زير آفتاب سوزان )‌

اين يكي: الو؟ برادر! ما يه تصادفي كرديم كوچه پاييني مقر شما.اگر زحمتي نيست، اگر بچه­ها سرشون خلوته، اگه برنامه­يي چيزي ندارن، اگه ناهار رو خوردن و چايي رو زدن و استراحت كامل كردن، يه قرار بذاريم واسه امروز- فردا، بچه­ها بيان سر صحنۀ تصادف. اونم عصر باشه كه هوا خنك باشه و بچه­ها گرمشون نشه و اعصابشون بيشتر از اين خورد نشه. ما تا اون موقع اينجا هستيم، اصلاً عجله نكنين ها...به خدا ناراحت ميشيم اگه خودتونو تو زحمت بندازين...

 

اون يكي : باشه، اعلام ميشه... ( !!! )

 

( هرگونه سوء برداشت از اين مطلب بر عهدۀ خوانندۀ مطلب مي­باشد و هيچگونه ارتباطي با نيت خير ما ندارد. )

 

 

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و پنجم خرداد 1387ساعت 11:1  توسط عمیدالملک  | 

 

در دوستي­هايت تلاش نما براي دوستانت همچون «سيگار» نباشي كه با ولعي آغاز گردي، در پُك چهارم «عادّي» شوي و تا به خود آيند ببينند كه به فيلتر رسيده­اي و در نهايت با ضربه­يي به سرت خاموشت كنند. بلكه سعي نما به مانند « پيپ » باشي كه همواره «‌ چاق »   ( = عميدوار !!! )  كردنت به مانند روز اول مقدور باشد لكن تلاشي اندك طلبد و هر زمان كه خواهند همان فاز   « پُك اول » عايد گردد...

 

از فرمايشات عميدالملك در سمينار «مبارزه با دخانيات و تحكيم روابط»

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیستم خرداد 1387ساعت 19:56  توسط عمیدالملک  | 

در دوران شباب، پدر بزرگوارمان همواره این مثل را در گوش ما زمزه فرمودندی :

« ای پسر! جماعت اُناث همچون صابونِ خیس بودندی. هر آنچه بیشتر برای گرفتن و نگه­داشتن صابونِ خیس تلاش کردندی، بیشتر لیز ­خورندی و از کَفَت سُُر خورندی و برفتندی...»

 

حال اکنون بندۀ حقیر پس از سالها تجربه و دنیادیدگی به حضرت ابوی این نکته را عارض گردم :

« ای پدر! جماعت اُناث همچون «صابونِ بچّه»­ بودندی. چشم را نسوزاندی، لکن در مواقع لزوم چنان دل را بسوزاندی که از هرچه صابون و از هرچه پاکیزگی است، پشیمانی عارض گردد! حال آنچه در توان داری بکوش که : النظافت من الایمان...!!!»

 

بر گرفته از کتاب «مکالمات عمیدالملک و حضرت پدر» - فصل یکم، دوران شباب

 

  

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه پانزدهم خرداد 1387ساعت 12:14  توسط عمیدالملک  |