تبليغاتX
پسر شاهزاده
مطالب این وبلاگ به منظور تایید یا تکذیب هیچکدام از آنها نیست. رای ما ممتنع !
 

دعاي يك زن موفق: خدايا، از تو خردمندي مي‌خواهم تا همسرم را درك كنم، عشق مي‌خواهم تا او را ببخشم، بردباري مي‌خواهم تا شرايطش را بپذيرم، زيرا اگر از تو قدرت بخواهم، او را آنقدر مي‌زنم تا بميرد!!!

                ]منبع: نامعلوم!!![

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و دوم بهمن 1385ساعت 0:16  توسط عمیدالملک  | 

 

...وای باران، باران

     شیشۀ پنجره را شست

از نگاه من امّا،

     چه کسی نقش تو را 

                    خواهد شست...؟

                ]منبع: مامانیه ماندانا[

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و دوم بهمن 1385ساعت 0:12  توسط عمیدالملک  | 

 

میدونین که قلب ما آدما دوتا حفره داره؛ یکی برای وارد شدن خون و یکی هم برای خارج شدنش. یعنی یه ورودی و یه خروجی. ولی من فکر میکنم یه علت دیگه هم داره :

قدرتیه که اوس کریم داده تا بتونیم اونایی که لیاقت موندن تو قلبمونو ندارن رو بندازیم بیرون... اگر قلب ما آدما فقط ورودی داشت و خروجی نداشت، فکرشو بکنین چه غوغایی میشد اون تو...

اوس کریم، دمت گرم، میخوامت...

+ نوشته شده در  جمعه بیستم بهمن 1385ساعت 15:13  توسط عمیدالملک  | 

 

" انجمن چماق به دستان جان در طَبَق اخلاص  " در اطلاعیه­یی اعلام نمود :

نظر به ابداع روش جدید درمان بیماران قطع نخاعی توسط برادران قیور وطنی، آیین­نامۀ جدید برخورد با افرادِ بی­تربیت به شرح ذیل ابلاغ میگردد:

 

1-   وارد کردن ضربه­یی کاری به قسمت پشت گردن، حد فاصل رستنگاه مو و یقۀ تی­شرت فرد مزدور؛به نحوی که نخاع جزئاً یا کلاً داغون گردد. ( وارد کردن مشت محکم بر دهان استکبار و حامیان گوربه­گورش در همه حال فراموش نمیگردد. )

 

2-   اگر موهای فرد مُزدور فرق وسط باشد : وارد کردن ضربۀ محکم به کلّه، از محل گشایش فرق مو به فاصلۀ یک وجب به عقب؛به نحوی که نخاع جزئاً یا کلاً داغون گردد.

 

3-   اگر موهای فرد مُزدور چپگرا یا راستگرا باشد : وارد نمودن 2 ضربه؛ اولی چنان نواخته شود که موهای مزدور محترم به هم بریزد. برای ضربۀ دیگر  مطابق بند 2 عمل گردد؛به نحوی که نخاع جزئاً یا کلاً داغون گردد.

 

4-   اگر فرد مُزدور کچل باشد : به اعضای محترم توصیه میگردد ابتدا مطمئن گردند کچلی ساختگی و الکی نیست. اگر الکی بود سریعا فرد مزدور برای بررسی­های تخصصی علت و چگونگی رابطۀ کچلی مصنوعی و استکبار بی­تربیت، به انجمن عودت گردد.

ولی اگر کچلی طبیعی بود اصلح آن است که ضربۀ کاری به بالای گوش راست مزدور، حد فاصل شمال لالۀ گوش تا خط مماس با سطح کله زده شود؛به نحوی که نخاع جزئاً یا کلاً داغون گردد.

 

هدف از کلیۀ ضربه ها تأدیب مزدور و ارشاد اوست،پس بدیهی و واضح است کلیۀ مراحل درمان به عهدۀ خود مزدور نکبت می­باشد.
+ نوشته شده در  جمعه بیستم بهمن 1385ساعت 15:12  توسط عمیدالملک  | 

هر چی فکر میکنم می­بینم همۀ ماشین­ها روی باد راه میرن. اگه باد

 لاستیکشون خالی بشه دیگه فرقی نمی­کنه بنز باشه یا پرادو یا سیلو،

 دیگه بدرد نمی­خورن...ما آدما حتی به باد هم فخر می­فروشیم...

+ نوشته شده در  پنجشنبه نوزدهم بهمن 1385ساعت 23:50  توسط عمیدالملک  | 

 

اینقدر امروز بارون اومد تا بالاخره دلم برات تنگ شد...

+ نوشته شده در  پنجشنبه نوزدهم بهمن 1385ساعت 23:33  توسط عمیدالملک  | 

 

نظر به نزدیک شدن روز " ولنتاین " به یک ضعیفۀ بااخلاق و ملیح، بدون هیچ انتظار خاصی در محدودۀ سنی 10 الی 85 سال، فوراً نیازمندیم.

به درخواستهای ضُعفای محترم خارج از محدودۀ سنّی یاد شده ترتیب اثر داده نمیشود.

+ نوشته شده در  سه شنبه هفدهم بهمن 1385ساعت 13:7  توسط عمیدالملک  | 

گفتمش دل می­خری؟ گفتا: چند؟

گفتمش دل مال تو، تنها بخند. خنده نکرد در بر من...

گفتمش خنده گرانست؟ نگاه گرمت کافیست...

جای دیگر نگریست....

گفتمش پس بگذار لحظه­یی من نگاهت بکنم...

گفت:در ظلمات محض فقط...

گفتمش میشود لمست کرد؟ دستت را گرفت؟ حتی کم؟

گفت آتش است و سنگ و سبو...به چه قیمت؟

گفتمش دست و نگاه هر دو پیش­کشت. لااقل لَختی بمان.

خنده­یی کرد و دل ز دستانم ربود. تا به خود بازآمدم او رفته بود...

                                    عمیدالملک(با اقتباس)

+ نوشته شده در  سه شنبه هفدهم بهمن 1385ساعت 13:5  توسط عمیدالملک  | 

نگرانم...

نکند زخم دلت چرک کند

نکند با خودت ای دوست، سرِ شِرک کند

نکند از قِبَل چرکِ دلت

روی ماهت صَنما، پِرت کند...
+ نوشته شده در  سه شنبه هفدهم بهمن 1385ساعت 13:3  توسط عمیدالملک  | 

نام­های دیگر " انرژی هسته­یی " :

·        انرژی خَسته­یی : با عنایت به کشمکش­های آمریکای بی­تربیت و غرب پدرسوخته با ما !!!

 

·        انرژی حبّه­یی : با عنایت به کم بودن مقدار اورانیوم در هر بمب (احتمالا یک یا دو حبّه!!!)

 

·        انرژی فَلّه­یی : با عنایت به زیاد بودن فوایدش!!!

 

·        انرژی کلّه­یی : با عنایت به کلّه­های بیشماری که پای این انرژی برباد رفته است یا خواهد رفت!

 

·        انرژی گَلّه­یی : با عنایت به حضور پرشمار عزیزان دست­اندر کار در سفرهای خارجی که البته هیچ ربطی به من و گلّه نداره!

 

·        انرژی بَسته­یی : با عنایت به ردّ و بدل بسته­های پیشنهادی اروپای نکبت و کشور دوست و برادر روسیۀ عزیز (قربونش برم الهی، البته فعلا!) !!!

 

·        انرژی شَسته­یی : با عنایت به ضایع شدن مکّرر دشمنان در پیشرفت­های روزافزون ما در این انرژی و نشان دادن انگشت شصت (به مفهوم بد البته!) به آنان ، به کرّات و به دفعات...!!!

 

·        انرژی حَقّه­یی : با عنایت به اینکه: انرژی هسته­یی حقّ مسلّم ماست!!!

 

+ نوشته شده در  دوشنبه شانزدهم بهمن 1385ساعت 1:8  توسط عمیدالملک  | 

مدتهاست بی تو جایی نمی­روم. تو را با خود به ساده­ترین مخفیگاههای ممکن می­برم؛تورا در شادی­ام پنهان می­کنم، درست مانند نامۀ عاشقانه در روز روشن...
+ نوشته شده در  یکشنبه پانزدهم بهمن 1385ساعت 18:1  توسط عمیدالملک  | 

فکر میکنم وقتی بارون میاد که خدا میخواد به گُل من آب بده...الان

 بارون میاد...خدایا! گل من کجاست؟

+ نوشته شده در  یکشنبه پانزدهم بهمن 1385ساعت 17:45  توسط عمیدالملک  | 

   سازمان " ایدز زدایی از امت شهیدپرور " ضمن تبریک کشف داروی ضدایدز بدست توانمند دانشمندان ایرانی، اعلام نمود: جهت جلوگیری از ازدهام ملت رشید ایران برای استفاده از این دارو در مراکز مربوطه، این سازمان طرح زوج و فرد سنّ افراد مرجعه­کننده را اجرا و درخواست نمود عزیزان طبق این شرح  به مراکز مراجعه نمایند:

 

1-     افراد 30-15 سال : روزهای زوج

2-     افراد 50-30 سال : روزهای فرد

3-     روزهای جمعه جهت انجام فرایض تعطیل است.

 

ضمنا این سازمان در مورد افراد بالای 50 سال اعلام نمود : "سر پیری و معرکه­گیری؟ چشمشون 4 تا،دندشون نرم. به جهنم که ایدز دارن."

+ نوشته شده در  یکشنبه پانزدهم بهمن 1385ساعت 15:14  توسط عمیدالملک  | 

فاجعۀ آبگیری سدِّ ننگین "سیوند" که به نابودی آرامگاهِ مبتکر دموکراسی و مردم سالاری جهان بشریت، پدر ایران و نابغۀ بی­­تکرار انسانیت، کوروش بزرگ خواهد انجامید، بر ایران و ایرانی و تمدّن ایران و تمدّن بشر تسلیت باد...

 

باز هم تکرار تاریخ...باز هم حملۀ اسکندریان...

 

ای کوروش! ببین بر سر اردوگاه ایرانیان (پاسارگاد) چه می­آید...روحت شاد باد که به هر قشر و دین و مذهبی حق حیات دادی...روحت شاد...

 

ای کوروش! تو جاودانه­یی، حتی اگر پاسارگادی نباشد...تو افتخار زمینی...جاودانه باد ایرانت...

 

و شرم باد بر دستانی که این چنین به آنچه افتخار "بشر متمّدن" است آتش سرد می­افکند...و باز هم سرافکندگی در برابر غرب وحشی...
+ نوشته شده در  شنبه چهاردهم بهمن 1385ساعت 2:39  توسط عمیدالملک  | 

معتقدم بهترین " آرشیتکت " کسیه که بتونه برای قلبِ خودش یه پلان دلباز و جادار که کاملا ضدزلزله باشه طراحی کنه…

                                                        استاد عمیدالملک بنّا

+ نوشته شده در  جمعه سیزدهم بهمن 1385ساعت 17:23  توسط عمیدالملک  | 

 

جستن علل پدیدۀ "مهردادیسم" همانا چنان سهل­الوصول بُود که گویی طلب یافتن خودروی 206 در سطح پایتخت نمایی.   از دو حال خارج نبُود :

 

-یا  دوست تازه یافته­شده می­شنگد.(در برخی نسخ می­شلد نیز آمده است)

-یا  رفیق شفیق و دوست عزیزتر از جان در فن زیرابی رفتن، قهار بُود.

لکن برخی حُکما ]بنظر ایجا حکما جمع حکیم به معنای پزشک است[ عارضۀ دیگری را دخیل دانسته­اند و آن چُلنگی تو باشد. ] چُلنگ در مفهوم وسیعی است که بدان پرداخته خواهد شد[ که در جمله، نتیجۀ کار یکسان باشد و سر توی ساده اندیش بی­کلاه. حال تنویر موارد:

 

1-در شنگیدن دوست تازه یافت­شده، کمتر کسی عرصه را برای چون و چرا باز گذاشته است، که اگر تازه یافت­شده از ضعیفه جماعت باشد،(منظور همان بانوان ارجمند بُود) کافیست مرکب پرزرق و برق­تری، یا جیب برجسته­تری، یا دستار و عبای فاخرتری(امروزه این دو منسوخ و شلوار ژین یا جین و تی-شورت یا شرت جایگزین گردیده است)، یا ذولفان برجسته­تری (برای توضیح بیشتر به مطلب "استمداد" در همین وبلاگ رجوع گردد)، یا ددیِ مایه­دار تری بیابند بدون کوچکترین تردید، عواطف و احساسات و مکنونات پاک خود به آن سمت معطوف نمایند.

و اگر تازه یافت­شده از جماعت رجال بُود، رؤیت جمال انورتر، برجستگیهای مفصّل­تر ، ددی و مامیِ روشنفکرتر و قس­علی­هذا، گرایشات را کفایت نماید.

 

2- حال اگر رفیق شفیق و دوست عزیزتر از جان، در فن زیرابی رفتن، قهار بُود ماجرا پیچیده­تر گردد.  رفیق شفیق و دوست عزیزتر از جانت به مصداق فرمایش : "ما ز دوستان طلب یاری داشتیم..." به طور کاملا خودجوش و بدون تأمل وارد عمل گردیده و بر خلاصی تو از منجلابی که تورا در وادی آن می­بیند تلاش کرده و عواقب آن را به جان خود می­خرد و عمل مذموم <تیتلیت نمودن مخ> را آغاز می­نماید و با بهره­گیری از عبارات آشنایی چون  " اصلا به هم نمیاین" ، " اصلا تو فاز هم نیستین" ، " تو خیلی سری" و قس­علی­هذا، چنان وانمود می­نماید که گویی آغاز آشنائیت خبطی عظیم بوده است که النهایه به شیفت شدن]منتقل شدن[ سوژه می­انجامد.

در باب چُلنگی ، سخن­پراکنی بیهوده باشد که کافیست لختی مقابل آینه بایستی و اندر احوالاتِ زار خود غبطه خوری و موی­کنان و اشک­ریزان به زیر لحافت پناه بری.  البت در این باب، جماعت اوناث به اندیشه­یی زنانه، به جای پناه به زیر لحافِ مبارک، به سرعت تمام، آلت و ادوات آرایشی و پیرایشی خود -که از هزار قلم تجاوز نماید- را بهره جسته و گاهی با ظرافت و گاه با ماله و کمچه و بیل، خود را رنگامیزی نمایند به قصد زدودن زنگار چلنگی، که صد البته عبث باشد و یا بادی و توفانی و تماسی، باز  چلنگی ظاهر گردد.

شایان ذکر آنکه بر چلنگی موارد دیگری نیز مترتب است که بازگو کردنش جز قلم­فرسایی و توضیح واضحات عوایدی ندارد.

در مجال بعد، در باب " عواقب مهردادیسم " سخن می­پراکنیم.

                                                چَه چَه کُمُ ا...

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوازدهم بهمن 1385ساعت 1:45  توسط عمیدالملک  | 

زنده باد خروس.....!!!

+ نوشته شده در  چهارشنبه یازدهم بهمن 1385ساعت 18:15  توسط عمیدالملک  | 

اندر تفکرات "مهردادیسم" نکات بسیار است و قصور زبان مانع از ادای حق مطلب. لیک در تنویر این تفکر سخن بدانجا خواهد کشید که چنین پدیده­یی غالب اوقات، میان رفیقان شفیق و دوستان عزیزتر از جان حادث میگردد که در بخش وسیعی از موارد نتایج جالب و بعضا عجیبی پدیدار گردد، به کرّات و به دفعات....

حال کلیات این "ایسم" : در منشا آن روایات عددیده است و ابهامات به غایت. لکن اقوی بر اینست که در سرزمین " ایرانا " ]؟[ یا همان   خطه شهیدپرور ایران شروع و به اوج میرسد.

لکن مبحث جهان­بینی مهردادیسم بسیار اَنور بُود که گویی معرّف حضور همگان باشد. در وجه غالب بدان مصداق بُود که برفرض تو قصد لَعبُُ­النساء یا لعب­الرّجال (همان دختربازی و پسربازی امروزیان) کرده باشی و به خود دستی کشیده و صورتی آراسته نمایی و سیرتی پیراسته همچون جماعت  " مُعتمدین به نفس " (همان افراد دارای اعتماد به نفس امروزه)، غزیمت نمایی و به هر حیلت و مکنت و مرتبت، دافی یا تیکّه­یی یا شاهزادۀ سوار به مرکبی ( ترجیحا مدل بالا- بهتر سیلو باشد.) را تور نمایی و خرسند از بخت بلند خود آن شب را صبح نمایی، غافل از احوالات فردا.

فردا یا فرداهایی بعد، قراری فیکث (چون در نسخۀ اصلی ناخوانا بود نگارنده به فراخور درکش نگاشته است!) مینمایی با عزیز تازه یافته.    در موعد عزیمت همان دوست شفیقی که در سطور ابتدایی ذکر آن رفت را به خاطر می­آوری که:   " طفلک تنهاست،حوصلش سررفته.بگم اونم بیاد دور هم باشیم..."  که اگر میدانستی چه میکنی هرگز نمیکردی...

ادامۀ ماجرا به حکم حدس و گمان مشخص باشد...آن عزیز تازه یافت شده و این رفیق شفیق در بدو اولین نگاه، به مثابه کاه و کهربا جذب یکدگر گردیده به نوعی که رفع اختلاط غیرممکن.و این میان تو میمانی و خودت...(!!)

    در ذکر علل پدیدۀ مهردادیسم و اندر عواقب آن در مجال دیگر سخن پراکنی خواهیم نمود...  

                                  چَه چَه کُمُ ا...

+ نوشته شده در  چهارشنبه یازدهم بهمن 1385ساعت 1:12  توسط عمیدالملک  | 

هر کسی که بتونه رابطۀ بین شغل شریف ددی مایه داری و فوران احساسات و عواطف جماعت اوناث رو کشف کنه...........................هیچ هنری نکرده، چون اظهرُِمن­الشمسه!!!

+ نوشته شده در  سه شنبه دهم بهمن 1385ساعت 3:31  توسط عمیدالملک  | 

به جهت توزیع تعداد کثیری سشوار غیر استاندارد که همگی اتصالی داشته وبرق گرفتگی ایجاد کرده و موهای برخی از دوستان را به مثابه گوشهای آن جاندار نجیب به هوا پرتاب مینمایند، از امت شهیدپرور تقاضا میشود در صورت مشاهدۀ این سشوارها، مارک آنها را به سازمان " تفهیم مفاهیم پایه " اعلام نمایند تا ضمن جمع­آوری، متخصصین این سازمان، توجیهات مقتضی در نحوۀ استفاده از سشوار را به کاربران قیور ( غیور سابق )  ارائه نمایند.

                      چَه چَه کُمُ ا...

+ نوشته شده در  سه شنبه دهم بهمن 1385ساعت 3:21  توسط عمیدالملک  | 

امشب یه اتفاق جالب افتاد.دوستی که قبلا دوست بود الانم دوسته.ولی این کجا و آن کجا...
+ نوشته شده در  سه شنبه دهم بهمن 1385ساعت 2:17  توسط عمیدالملک  | 

یادمه وقتی عدد 2 هنوز به دنیا نیومده بود، 1خیلی تنها بود. وقتی 2 اومد، دیگه 1 هیچ مشکلی نداشت. اما درست وقتی 3 متولد شد باز هم 1 تنها شد...

+ نوشته شده در  سه شنبه دهم بهمن 1385ساعت 2:9  توسط عمیدالملک  | 

امیدوارم حکایت شما مثل تار " مو " نباشه.نه به خاطر ظریفیش، نه به خاطر ضعیفیش، نه.

چون وقتی اون بالا رو سرته، چقدر عزیزه...ولی وای به روزی که فقط چندسانت بیفته پایین (مثلا تو غذات یا بره تو دهنت)...اون وقت می­بینی اه و پیف همه بلند میشه... بیچاره چه داستان کوتاهی داره...

+ نوشته شده در  سه شنبه دهم بهمن 1385ساعت 2:8  توسط عمیدالملک  | 

اصلا غمباد چی هست؟    یه جور غصه ست؟ یه جور باده؟ یه جور غمی که با باد میره؟ کدومش؟ هان ؟

به بهترین پاسخ ها "بدون قرعه کشی" هیچ جایزه­یی اهدا نمیگردد.
+ نوشته شده در  سه شنبه دهم بهمن 1385ساعت 2:6  توسط عمیدالملک  | 

   کَلکل، به فتح کاف و به سکون لام ، در دو گونه متصور است. البت دیگر کاتیغوری هایی ((categories نیز بر آن مستور، لکن اهم موارد بر دو قسم زیر بود:

یکی کل­کل با غریبه­گان بود، اعم از دوستِ همکار و همسایۀ پسر خاله و نوۀ دستدیزی زن مش قنبر و جمیع جماعت اجنبی و قس­علی­هذا...   که مشتمل برموارد متعدده­یی است: از جمله کلکل در کلام ، در نگاه ، در " لعب النساء" ( دختر بازی یا داف زنی امروزی ) و بسیاری موارد شناخته و ناشناس دیگر.

 

و دیگر نوع کلکل، کلکل با دوستان بود که روایت است از 26 حسنۀ غیرواجبِ غیرمقبولِ غیرمعقول افضل بود، که چرا؟ کسی نمیداند.

 لکن بر  جمع عقلا پوشیده نیست که جماعت وبلاگ نویسان ملخور ( واژه­یی بی معنی صرفاً به جهت خالی نبودن عریضه ) در این ضمینه ( غلط املایی دارد، در نسخ ظمینه و ذمینه نیز آمده است. )  ید طولایی دارند، علی­الخصوص رفیق شفیق غریقِ ما، جناب مستطاب " آشوک " ...

 

آنقدر بر ما ثقیل است جاری ساختن نام این دوست ، آنقدر ثقیل بُود که گویی در زمان جاری کردن ، بر سر تفکّرگاه (...) جلوس نموده ایم...ما هنوز ملتفت نشده ایم که نام پر مسمّای این بزرگوار آشوک است یا آشوب ؟

 

به هر تقدیر قدم استوار نمودیم به خاباندن ( در برخی نسخ خواباندن نیز آمده است ) کَلِ این بزرگوار در کسب شهرت و منزلت و قدرت و شوکت و ثروت از طُرُق مقتضی ، به دفعات و به کرّات ...

 

حال بر تو ای خوانندۀ محترم ایضاً محترمه، مفروض است نکات زیر:

 

1-       اگر از آسمان سنگ بارید ، اگر دشمنان اسلام و مسلمین و کفار ( بطور اخص ) به ضرب گلوله و تیربار اجبار حاصل نمودند ، هیچ­گاه حتی فکر خواندن وبلاگ این دوست عزیز به ذهنتان خطور ننماید که مبادا آمار بازدید کنندگانش از ما پیشی گیرد.

 

2-       آدرس پراکنی وبلاگِ ما برای جمیع دوستان ، آشنایان ، اقوام ، رفتگان ، درگذشتگان ، مفقودین و مجروحین و مصدومین.

 

 

3-       هک نمودن بنگاه سخن پراکنیِ( همان وبلاگ سابق ) آن دوست عزیز به نحوی که تمام آمار بازدیدکنندگانش برای وبلاگِ ما ثبت گردد.

 

4-       دعای دست­جمعی و دست­فردی برای سلامتی عمیدالملک ( یعنی اینجانب).

 

5-       سایر موارد متقاعباً ( به ضنّ کثیر همان متعاقباً بوده است. ) به اطلاع میرسد.

 

                                        چَه چَه کُمُ ا...

 

+ نوشته شده در  دوشنبه نهم بهمن 1385ساعت 17:43  توسط عمیدالملک  | 

از بدو تولد این وبلاگ،  دوستان به کرّات جویای نام شریف بنده و شرح احوالات زندگانی این حقیر بوده­اند. لکن به جهت آگاهی از مضرّات مفصل شهرت و اشراف بر آسیبهای خانمان برانداز آن، با کسب رخصت از تمامی دوستان ، آشنایان، اقوام ( اعم از سببی و نسبی ! ) و رفتگان جمع، فعلا از افشای این مطالب عذر خواهی مینماید...

+ نوشته شده در  دوشنبه نهم بهمن 1385ساعت 14:53  توسط عمیدالملک  | 

 

        جستن علت برای چنین اتفاق فرخنده یی بس دشوارست و زبان " الکن"، لکن کوتاه سخن آنکه لختی پیش دوستی(نام محفوظ!) وبلاگی پدید آورد بس عریض و طویل و به زبان طعنه و کنایه آدرس پراکنی نمود یسیار اندر تبلیغ وبلاگش.

حقیر نیز که کلاه خود را پس معرکه دیدم عزم نمودم برای شکستن شاخ دوست عزیز و رفیق شفیق که مبادا گمان برد از این بنده در امری پیشی جسته است...

 

   النهایه منجر به رخداد عظیم پیش رو گردید!!

+ نوشته شده در  دوشنبه نهم بهمن 1385ساعت 14:16  توسط عمیدالملک  |