|
مطالب این وبلاگ به منظور تایید یا تکذیب هیچکدام از آنها نیست. رای ما ممتنع !
|
دعاي يك زن موفق: خدايا، از تو خردمندي ميخواهم تا همسرم را درك كنم، عشق ميخواهم تا او را ببخشم، بردباري ميخواهم تا شرايطش را بپذيرم، زيرا اگر از تو قدرت بخواهم، او را آنقدر ميزنم تا بميرد!!!
]منبع: نامعلوم!!![
...وای باران، باران
شیشۀ پنجره را شست
از نگاه من امّا،
چه کسی نقش تو را
خواهد شست...؟
]منبع: مامانیه ماندانا[
میدونین که قلب ما آدما دوتا حفره داره؛ یکی برای وارد شدن خون و یکی هم برای خارج شدنش. یعنی یه ورودی و یه خروجی. ولی من فکر میکنم یه علت دیگه هم داره :
قدرتیه که اوس کریم داده تا بتونیم اونایی که لیاقت موندن تو قلبمونو ندارن رو بندازیم بیرون... اگر قلب ما آدما فقط ورودی داشت و خروجی نداشت، فکرشو بکنین چه غوغایی میشد اون تو...
اوس کریم، دمت گرم، میخوامت...
" انجمن چماق به دستان جان در طَبَق اخلاص " در اطلاعیهیی اعلام نمود :
نظر به ابداع روش جدید درمان بیماران قطع نخاعی توسط برادران قیور وطنی، آییننامۀ جدید برخورد با افرادِ بیتربیت به شرح ذیل ابلاغ میگردد:
1- وارد کردن ضربهیی کاری به قسمت پشت گردن، حد فاصل رستنگاه مو و یقۀ تیشرت فرد مزدور؛به نحوی که نخاع جزئاً یا کلاً داغون گردد. ( وارد کردن مشت محکم بر دهان استکبار و حامیان گوربهگورش در همه حال فراموش نمیگردد. )
2- اگر موهای فرد مُزدور فرق وسط باشد : وارد کردن ضربۀ محکم به کلّه، از محل گشایش فرق مو به فاصلۀ یک وجب به عقب؛به نحوی که نخاع جزئاً یا کلاً داغون گردد.
3- اگر موهای فرد مُزدور چپگرا یا راستگرا باشد : وارد نمودن 2 ضربه؛ اولی چنان نواخته شود که موهای مزدور محترم به هم بریزد. برای ضربۀ دیگر مطابق بند 2 عمل گردد؛به نحوی که نخاع جزئاً یا کلاً داغون گردد.
4- اگر فرد مُزدور کچل باشد : به اعضای محترم توصیه میگردد ابتدا مطمئن گردند کچلی ساختگی و الکی نیست. اگر الکی بود سریعا فرد مزدور برای بررسیهای تخصصی علت و چگونگی رابطۀ کچلی مصنوعی و استکبار بیتربیت، به انجمن عودت گردد.
ولی اگر کچلی طبیعی بود اصلح آن است که ضربۀ کاری به بالای گوش راست مزدور، حد فاصل شمال لالۀ گوش تا خط مماس با سطح کله زده شود؛به نحوی که نخاع جزئاً یا کلاً داغون گردد.
لاستیکشون خالی بشه دیگه فرقی نمیکنه بنز باشه یا پرادو یا سیلو،
دیگه بدرد نمیخورن...ما آدما حتی به باد هم فخر میفروشیم...
اینقدر امروز بارون اومد تا بالاخره دلم برات تنگ شد...
نظر به نزدیک شدن روز " ولنتاین " به یک ضعیفۀ بااخلاق و ملیح، بدون هیچ انتظار خاصی در محدودۀ سنی 10 الی 85 سال، فوراً نیازمندیم.
به درخواستهای ضُعفای محترم خارج از محدودۀ سنّی یاد شده ترتیب اثر داده نمیشود.
گفتمش دل میخری؟ گفتا: چند؟
گفتمش دل مال تو، تنها بخند. خنده نکرد در بر من...
گفتمش خنده گرانست؟ نگاه گرمت کافیست...
جای دیگر نگریست....
گفتمش پس بگذار لحظهیی من نگاهت بکنم...
گفت:در ظلمات محض فقط...
گفتمش میشود لمست کرد؟ دستت را گرفت؟ حتی کم؟
گفت آتش است و سنگ و سبو...به چه قیمت؟
گفتمش دست و نگاه هر دو پیشکشت. لااقل لَختی بمان.
خندهیی کرد و دل ز دستانم ربود. تا به خود بازآمدم او رفته بود...
عمیدالملک(با اقتباس)
نگرانم...
نکند زخم دلت چرک کند
نکند با خودت ای دوست، سرِ شِرک کند
نکند از قِبَل چرکِ دلت
نامهای دیگر " انرژی هستهیی " :
· انرژی خَستهیی : با عنایت به کشمکشهای آمریکای بیتربیت و غرب پدرسوخته با ما !!!
· انرژی حبّهیی : با عنایت به کم بودن مقدار اورانیوم در هر بمب (احتمالا یک یا دو حبّه!!!)
· انرژی فَلّهیی : با عنایت به زیاد بودن فوایدش!!!
· انرژی کلّهیی : با عنایت به کلّههای بیشماری که پای این انرژی برباد رفته است یا خواهد رفت!
· انرژی گَلّهیی : با عنایت به حضور پرشمار عزیزان دستاندر کار در سفرهای خارجی که البته هیچ ربطی به من و گلّه نداره!
· انرژی بَستهیی : با عنایت به ردّ و بدل بستههای پیشنهادی اروپای نکبت و کشور دوست و برادر روسیۀ عزیز (قربونش برم الهی، البته فعلا!) !!!
· انرژی شَستهیی : با عنایت به ضایع شدن مکّرر دشمنان در پیشرفتهای روزافزون ما در این انرژی و نشان دادن انگشت شصت (به مفهوم بد البته!) به آنان ، به کرّات و به دفعات...!!!
· انرژی حَقّهیی : با عنایت به اینکه: انرژی هستهیی حقّ مسلّم ماست!!!
بارون میاد...خدایا! گل من کجاست؟
سازمان " ایدز زدایی از امت شهیدپرور " ضمن تبریک کشف داروی ضدایدز بدست توانمند دانشمندان ایرانی، اعلام نمود: جهت جلوگیری از ازدهام ملت رشید ایران برای استفاده از این دارو در مراکز مربوطه، این سازمان طرح زوج و فرد سنّ افراد مرجعهکننده را اجرا و درخواست نمود عزیزان طبق این شرح به مراکز مراجعه نمایند:
1- افراد 30-15 سال : روزهای زوج
2- افراد 50-30 سال : روزهای فرد
3- روزهای جمعه جهت انجام فرایض تعطیل است.
ضمنا این سازمان در مورد افراد بالای 50 سال اعلام نمود : "سر پیری و معرکهگیری؟ چشمشون 4 تا،دندشون نرم. به جهنم که ایدز دارن."
فاجعۀ آبگیری سدِّ ننگین "سیوند" که به نابودی آرامگاهِ مبتکر دموکراسی و مردم سالاری جهان بشریت، پدر ایران و نابغۀ بیتکرار انسانیت، کوروش بزرگ خواهد انجامید، بر ایران و ایرانی و تمدّن ایران و تمدّن بشر تسلیت باد...
باز هم تکرار تاریخ...باز هم حملۀ اسکندریان...
ای کوروش! ببین بر سر اردوگاه ایرانیان (پاسارگاد) چه میآید...روحت شاد باد که به هر قشر و دین و مذهبی حق حیات دادی...روحت شاد...
ای کوروش! تو جاودانهیی، حتی اگر پاسارگادی نباشد...تو افتخار زمینی...جاودانه باد ایرانت...
معتقدم بهترین " آرشیتکت " کسیه که بتونه برای قلبِ خودش یه پلان دلباز و جادار که کاملا ضدزلزله باشه طراحی کنه…
استاد عمیدالملک بنّا
جستن علل پدیدۀ "مهردادیسم" همانا چنان سهلالوصول بُود که گویی طلب یافتن خودروی 206 در سطح پایتخت نمایی. از دو حال خارج نبُود :
-یا دوست تازه یافتهشده میشنگد.(در برخی نسخ میشلد نیز آمده است)
-یا رفیق شفیق و دوست عزیزتر از جان در فن زیرابی رفتن، قهار بُود.
لکن برخی حُکما ]بنظر ایجا حکما جمع حکیم به معنای پزشک است[ عارضۀ دیگری را دخیل دانستهاند و آن چُلنگی تو باشد. ] چُلنگ در مفهوم وسیعی است که بدان پرداخته خواهد شد[ که در جمله، نتیجۀ کار یکسان باشد و سر توی ساده اندیش بیکلاه. حال تنویر موارد:
1-در شنگیدن دوست تازه یافتشده، کمتر کسی عرصه را برای چون و چرا باز گذاشته است، که اگر تازه یافتشده از ضعیفه جماعت باشد،(منظور همان بانوان ارجمند بُود) کافیست مرکب پرزرق و برقتری، یا جیب برجستهتری، یا دستار و عبای فاخرتری(امروزه این دو منسوخ و شلوار ژین یا جین و تی-شورت یا شرت جایگزین گردیده است)، یا ذولفان برجستهتری (برای توضیح بیشتر به مطلب "استمداد" در همین وبلاگ رجوع گردد)، یا ددیِ مایهدار تری بیابند بدون کوچکترین تردید، عواطف و احساسات و مکنونات پاک خود به آن سمت معطوف نمایند.
و اگر تازه یافتشده از جماعت رجال بُود، رؤیت جمال انورتر، برجستگیهای مفصّلتر ، ددی و مامیِ روشنفکرتر و قسعلیهذا، گرایشات را کفایت نماید.
2- حال اگر رفیق شفیق و دوست عزیزتر از جان، در فن زیرابی رفتن، قهار بُود ماجرا پیچیدهتر گردد. رفیق شفیق و دوست عزیزتر از جانت به مصداق فرمایش : "ما ز دوستان طلب یاری داشتیم..." به طور کاملا خودجوش و بدون تأمل وارد عمل گردیده و بر خلاصی تو از منجلابی که تورا در وادی آن میبیند تلاش کرده و عواقب آن را به جان خود میخرد و عمل مذموم <تیتلیت نمودن مخ> را آغاز مینماید و با بهرهگیری از عبارات آشنایی چون " اصلا به هم نمیاین" ، " اصلا تو فاز هم نیستین" ، " تو خیلی سری" و قسعلیهذا، چنان وانمود مینماید که گویی آغاز آشنائیت خبطی عظیم بوده است که النهایه به شیفت شدن]منتقل شدن[ سوژه میانجامد.
در باب چُلنگی ، سخنپراکنی بیهوده باشد که کافیست لختی مقابل آینه بایستی و اندر احوالاتِ زار خود غبطه خوری و مویکنان و اشکریزان به زیر لحافت پناه بری. البت در این باب، جماعت اوناث به اندیشهیی زنانه، به جای پناه به زیر لحافِ مبارک، به سرعت تمام، آلت و ادوات آرایشی و پیرایشی خود -که از هزار قلم تجاوز نماید- را بهره جسته و گاهی با ظرافت و گاه با ماله و کمچه و بیل، خود را رنگامیزی نمایند به قصد زدودن زنگار چلنگی، که صد البته عبث باشد و یا بادی و توفانی و تماسی، باز چلنگی ظاهر گردد.
شایان ذکر آنکه بر چلنگی موارد دیگری نیز مترتب است که بازگو کردنش جز قلمفرسایی و توضیح واضحات عوایدی ندارد.
در مجال بعد، در باب " عواقب مهردادیسم " سخن میپراکنیم.
چَه چَه کُمُ ا...
اندر تفکرات "مهردادیسم" نکات بسیار است و قصور زبان مانع از ادای حق مطلب. لیک در تنویر این تفکر سخن بدانجا خواهد کشید که چنین پدیدهیی غالب اوقات، میان رفیقان شفیق و دوستان عزیزتر از جان حادث میگردد که در بخش وسیعی از موارد نتایج جالب و بعضا عجیبی پدیدار گردد، به کرّات و به دفعات....
حال کلیات این "ایسم" : در منشا آن روایات عددیده است و ابهامات به غایت. لکن اقوی بر اینست که در سرزمین " ایرانا " ]؟[ یا همان خطه شهیدپرور ایران شروع و به اوج میرسد.
لکن مبحث جهانبینی مهردادیسم بسیار اَنور بُود که گویی معرّف حضور همگان باشد. در وجه غالب بدان مصداق بُود که برفرض تو قصد لَعبُُالنساء یا لعبالرّجال (همان دختربازی و پسربازی امروزیان) کرده باشی و به خود دستی کشیده و صورتی آراسته نمایی و سیرتی پیراسته همچون جماعت " مُعتمدین به نفس " (همان افراد دارای اعتماد به نفس امروزه)، غزیمت نمایی و به هر حیلت و مکنت و مرتبت، دافی یا تیکّهیی یا شاهزادۀ سوار به مرکبی ( ترجیحا مدل بالا- بهتر سیلو باشد.) را تور نمایی و خرسند از بخت بلند خود آن شب را صبح نمایی، غافل از احوالات فردا.
فردا یا فرداهایی بعد، قراری فیکث (چون در نسخۀ اصلی ناخوانا بود نگارنده به فراخور درکش نگاشته است!) مینمایی با عزیز تازه یافته. در موعد عزیمت همان دوست شفیقی که در سطور ابتدایی ذکر آن رفت را به خاطر میآوری که: " طفلک تنهاست،حوصلش سررفته.بگم اونم بیاد دور هم باشیم..." که اگر میدانستی چه میکنی هرگز نمیکردی...
ادامۀ ماجرا به حکم حدس و گمان مشخص باشد...آن عزیز تازه یافت شده و این رفیق شفیق در بدو اولین نگاه، به مثابه کاه و کهربا جذب یکدگر گردیده به نوعی که رفع اختلاط غیرممکن.و این میان تو میمانی و خودت...(!!)
در ذکر علل پدیدۀ مهردادیسم و اندر عواقب آن در مجال دیگر سخن پراکنی خواهیم نمود...
چَه چَه کُمُ ا...
هر کسی که بتونه رابطۀ بین شغل شریف ددی مایه داری و فوران احساسات و عواطف جماعت اوناث رو کشف کنه...........................هیچ هنری نکرده، چون اظهرُِمنالشمسه!!!
چَه چَه کُمُ ا...
یادمه وقتی عدد 2 هنوز به دنیا نیومده بود، 1خیلی تنها بود. وقتی 2 اومد، دیگه 1 هیچ مشکلی نداشت. اما درست وقتی 3 متولد شد باز هم 1 تنها شد...
امیدوارم حکایت شما مثل تار " مو " نباشه.نه به خاطر ظریفیش، نه به خاطر ضعیفیش، نه.
چون وقتی اون بالا رو سرته، چقدر عزیزه...ولی وای به روزی که فقط چندسانت بیفته پایین (مثلا تو غذات یا بره تو دهنت)...اون وقت میبینی اه و پیف همه بلند میشه... بیچاره چه داستان کوتاهی داره...
اصلا غمباد چی هست؟ یه جور غصه ست؟ یه جور باده؟ یه جور غمی که با باد میره؟ کدومش؟ هان ؟
کَلکل، به فتح کاف و به سکون لام ، در دو گونه متصور است. البت دیگر کاتیغوری هایی ((categories نیز بر آن مستور، لکن اهم موارد بر دو قسم زیر بود:
یکی کلکل با غریبهگان بود، اعم از دوستِ همکار و همسایۀ پسر خاله و نوۀ دستدیزی زن مش قنبر و جمیع جماعت اجنبی و قسعلیهذا... که مشتمل برموارد متعددهیی است: از جمله کلکل در کلام ، در نگاه ، در " لعب النساء" ( دختر بازی یا داف زنی امروزی ) و بسیاری موارد شناخته و ناشناس دیگر.
و دیگر نوع کلکل، کلکل با دوستان بود که روایت است از 26 حسنۀ غیرواجبِ غیرمقبولِ غیرمعقول افضل بود، که چرا؟ کسی نمیداند.
لکن بر جمع عقلا پوشیده نیست که جماعت وبلاگ نویسان ملخور ( واژهیی بی معنی صرفاً به جهت خالی نبودن عریضه ) در این ضمینه ( غلط املایی دارد، در نسخ ظمینه و ذمینه نیز آمده است. ) ید طولایی دارند، علیالخصوص رفیق شفیق غریقِ ما، جناب مستطاب " آشوک " ...
آنقدر بر ما ثقیل است جاری ساختن نام این دوست ، آنقدر ثقیل بُود که گویی در زمان جاری کردن ، بر سر تفکّرگاه (...) جلوس نموده ایم...ما هنوز ملتفت نشده ایم که نام پر مسمّای این بزرگوار آشوک است یا آشوب ؟
به هر تقدیر قدم استوار نمودیم به خاباندن ( در برخی نسخ خواباندن نیز آمده است ) کَلِ این بزرگوار در کسب شهرت و منزلت و قدرت و شوکت و ثروت از طُرُق مقتضی ، به دفعات و به کرّات ...
حال بر تو ای خوانندۀ محترم ایضاً محترمه، مفروض است نکات زیر:
1- اگر از آسمان سنگ بارید ، اگر دشمنان اسلام و مسلمین و کفار ( بطور اخص ) به ضرب گلوله و تیربار اجبار حاصل نمودند ، هیچگاه حتی فکر خواندن وبلاگ این دوست عزیز به ذهنتان خطور ننماید که مبادا آمار بازدید کنندگانش از ما پیشی گیرد.
2- آدرس پراکنی وبلاگِ ما برای جمیع دوستان ، آشنایان ، اقوام ، رفتگان ، درگذشتگان ، مفقودین و مجروحین و مصدومین.
3- هک نمودن بنگاه سخن پراکنیِ( همان وبلاگ سابق ) آن دوست عزیز به نحوی که تمام آمار بازدیدکنندگانش برای وبلاگِ ما ثبت گردد.
4- دعای دستجمعی و دستفردی برای سلامتی عمیدالملک ( یعنی اینجانب).
5- سایر موارد متقاعباً ( به ضنّ کثیر همان متعاقباً بوده است. ) به اطلاع میرسد.
چَه چَه کُمُ ا...
از بدو تولد این وبلاگ، دوستان به کرّات جویای نام شریف بنده و شرح احوالات زندگانی این حقیر بودهاند. لکن به جهت آگاهی از مضرّات مفصل شهرت و اشراف بر آسیبهای خانمان برانداز آن، با کسب رخصت از تمامی دوستان ، آشنایان، اقوام ( اعم از سببی و نسبی ! ) و رفتگان جمع، فعلا از افشای این مطالب عذر خواهی مینماید...
جستن علت برای چنین اتفاق فرخنده یی بس دشوارست و زبان " الکن"، لکن کوتاه سخن آنکه لختی پیش دوستی(نام محفوظ!) وبلاگی پدید آورد بس عریض و طویل و به زبان طعنه و کنایه آدرس پراکنی نمود یسیار اندر تبلیغ وبلاگش.
حقیر نیز که کلاه خود را پس معرکه دیدم عزم نمودم برای شکستن شاخ دوست عزیز و رفیق شفیق که مبادا گمان برد از این بنده در امری پیشی جسته است...
النهایه منجر به رخداد عظیم پیش رو گردید!!