|
مطالب این وبلاگ به منظور تایید یا تکذیب هیچکدام از آنها نیست. رای ما ممتنع !
|
خوب فکر کنیم...کدوم رو باید انتخاب کنیم :
بابا چرا هیچکی کمک نمیکنه؟ میگم دلم گرفته...
چرا بعضی وقتها با اینکه یه عالمه آدم درو و برمون هستن، احساس تنهایی میکنیم؟ چرا بعضی وقتها از ته دل میخندیم ولی اصلاً از خندمون خوشحال نیستیم؟ چرا بعضی وقتها خودمونو به همه شاد و سرحال نشون میدیم ولی وقتی تنها میشیم یه دنیا غم تو دلمونه و میخوایم آروم آروم اشک بریزیم؟
نمیدونم چطوریه که بعضی وقتها با اینکه همه چیز رو به راه به نظر میاد، آدم یه سنگینیه خاصی حس میکنه، رو قلبش، رو روحش...بعضی وقتها آدم دلش میخواد فقط خودش باشه،فقط خودش. نه کار،نه پول،نه دوست.
آخه چرا؟
حکایت من و پول (*)، حکایت بسما.. و جنّه !!!
(*)= در روایات داف هم آمده است.
نمیدونم چرا وقتی میدونیم دنیا چقدر کوچیکه، به بعضیا میگیم : " قدّ دنیا دوست دارم..."